دیشب در خیال خویش عکس آن دلبر کشیدم

لذت بسیار بردم زحمت بی حد کشیدم

چو مار واژگون بر سر کشیدم

می کشیدم ساق و میان قامتش را

در میان لب می کشیدم

نقطه ای افتاد بالا با زبان پاکش نمودم

بهتر از آن بهتر کشیدم

در شجاعت رستم اندر گاله اش نوکر کشیدم

در سخاوت حاتم طاعی آن گدای آستانش

صبح شد , دیدم غریبا عکس مولایم علی حیدر کشیدم