الهی اگر چه نور در عبادت است اما کار به عنایت است
آنجا که عنایت الهی باشد
فسق آخر کار پادشاهی باشد
و آنجای که قهر کبریائی باشد
سجاده نشین کلیسائی باشد
الهی ابوجهل از کعبه می آید و ابراهیم از بتخانه کار به عنایت بود باقی بهانه
الهی اگر چه شب فراق تاریک است دل خوش دارم که صبح وصال نزدیک است
عاشق چو دل از وجود خود بر گیرد
اندر دو جهان دو زلف دلبر گیرد
بالله که عجب نباشد ار دلبر او
او را به کمال لطف در بر گیرد
الهی دیگران مست شرابند من مست ساقی , مستی ایشان فانی است و از من باقی
مست توام از جرعه و جام آزادم
مرغ توام از دانه و دام آزادم
مقصود من از کعبه و بتخانه توئی
ورنه من ازین هر دو مقام آزادم
الهی آنرا که خواهی آب در جوی او روان است و آنرا که نخواهی چه درمان است ؟
الهی چون آتش فراق داشتی با آتش دوزخ چکار داشتی ؟
الهی روزگاری تو را می جستم خود را می یافتم اکنون خود را می جویم تو را یافتم
از صبح وصال بی خبر بود عدم
آنجا که من و عشق تو بودیم به هم
روزانه اگر کسی نبینم همدم
شب هست مرا غمت چه از بیش و چه کم
الهی با تو آشنا شدم از خلایق جدا شدم در جهان شیدا شدم نهان بودم پیدا شدم
الهی بر عجز و بیچارگی خود گواهم و از لطف و عنایت تو آگاهم , خواست خواست توست من چه خواهم
الهی اگر به دعا فرمان است قلم رفته را چه درمان است ؟
الهی چون تو در غیب بودی من در عیب بودم و چون تو از غیب پیدا شدی من از عیب جدا شدم
الهی چون توانستم ندانستم و چون دانستم نتوانستم
الهی به حرمت آن نام که تو آنی و به حرمت ان صفات که چنانی به فریادم رس که می توانی
الهی مکش این چراغ افروخته را و مسوز این دل سوخته را و مدر این پرده ی دوخته را و مران این بنده ی آموخته را
الهی نوازنده ی غریبان توئی و من غریبم دردم را دوا کن که توئی طبیبم ای دلیل هر گم گشته
یارب ز تو آنچه من گدا می خواهم
افزون ز هزار پادشا می خواهم
هر کس ز در تو حاجتی می خواهد
من آمده ام از تو تو را می خواهم