تبليغاتX
مرا اهلي كن
 
درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ
نظرسنجي
كد نظرسنجي در اينجا
پيوندها

گالري قالب وبلاگ
شراب تلخ(الهه)
پیاده در باران(الهام)
پرواز پرنده(باران)
یک درد ساده (سیمین)
دخترک سرزمین تنهایی(همشهری)
دختر آریائی(افسانه)
جیک جیکهای الهام
لحظه ی دیدار(سانا)
این دل تنگم ( مهدی عزیز )

پيوندهاي روزانه

انجمن طراحان ايران
سایت فارسی

آرشيو پيوند هاي روزانه

آمار وبلاگ
كل بازديد ها :
زندگی شطرنج دنیا و دل است

قصه پررنج صدها مشکل است

 

شاه دل کیش هوسها میشود

پای اسب آرزوها در گل است

 

فیل بخت ما عجب کج میرود

در سر ما بس خیالی باطل است

 

ما نسنجیده پی فرزین او

غافل از اینکه حریفی قابل است

 

مهره های عمر من نیمش برفت

مهره های او تمامش کامل است



+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 0:42  توسط محمد عالمی فر 
علی

دیشب در خیال خویش عکس آن دلبر کشیدم

لذت بسیار بردم زحمت بی حد کشیدم

چو مار واژگون بر سر کشیدم

می کشیدم ساق و میان قامتش را

در میان لب می کشیدم

نقطه ای افتاد بالا با زبان پاکش نمودم

بهتر از آن بهتر کشیدم

در شجاعت رستم اندر گاله اش نوکر کشیدم

در سخاوت حاتم طاعی آن گدای آستانش

صبح شد , دیدم غریبا عکس مولایم علی حیدر کشیدم

 



+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 0:28  توسط محمد عالمی فر 


+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 20:2  توسط محمد عالمی فر 
افسانه

نذار باور کنم تنهای تنهام

نمی خوام با کسی غیر از تو باشم

می خوام از خوابی که لحظه اش یه ساله

برای دیدن روی تو پاشم

اگه تو باشی و دنیا نباشه

می شه با تو همه دنیا رو حس کرد

همه دنیا بیاد و تو نباشی

دلم دق می کنه با این همه درد

تموم زندگیمو زیر و رو کن

که بی تو دلخوشیهام هم گناهه

خودت باش و من و دیوانگی هام

فقط با تو دل من روبه راهه

بذار باور کنم این عاشق و عشق

حقیت می شه تو افسانه باشه

می شه افسانه ها رو زندگی کرد

اگه حق با منه دیوانه باشه



+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 2:22  توسط محمد عالمی فر 
روياي با تو بودن

روياي با تو بودن را نمي توان نوشت نمي توان گفت و حتي نمي توان سرود.با تو بودن قصه شيريني است به

 وسعت تلخي تنهايي و داشتن تو فانوسي به روشنايي هر چه تاريکي در نداشتند و ..... ومن همچون غربت

زده اي در آغوش بيکران درياي بي کسي به انتظار ساحل نگاهت مي نشينم و ميمانم تا ابد و تا وقتي که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشويد

 بانوي دريايي من

اخر جاده ها کي به پايان ميرسد ؟ عشق من و تو کي به سامان مي رسد؟؟ دردهاي قلب من کي به پايان ميرسد؟ انتظار هر شبم کي به پايان ميرسد؟ چشم هاي من اينک حال گريه دارد شب را در خيالش تا سپيده مي بارد دستهاي من تاب ان ندارد تا بگيرد خاطرات روزهاي رفته بر باد سايه ام در ميان خاک و باد مي برد جسم مرا در گردباد .

عشق ، تن به فراموشي نمي سپارد مگر يك بار براي هميشه . جام بلور ، تنها يك بار مي شكند مي توان شكسته اش را ، تكه هايش را ، نگه داشت اما شكسته هاي جام ، آ‌ن تكه هاي تيز برنده دگر جام نيست . احتياط بايد كرد . همه چيز كهنه مي شود و اگر كمي كوتاهي كنيم عشق نيز..... بهانه ها، جاي حس عاشقانه را خوب مي گيرند

کاش در طلوع چشمان تو زندگي مي کردم تا مثل باران هر صبح برايت شعري سرودم . آن هنگام زمان را در گوشه اي جا مي گذاشتم و به شوق تو اشک مي ريختم اشک مي شد و بر صورت مه آلودت مي لغزيدم تا شايد جاده اي دور . هنوز بوي خوب بهار را وقتي از آن مي گذشتي در خود داشته باشد که مرهمي باشد براي دلم . بيا و از کنار پنجره دلم عبور کن تويي که در ذهن خسته هميشه بهاري



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 0:13  توسط محمد عالمی فر 
قرار نبود...........

تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند و دل هایی که آنها را راندند

تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست و عهدهایی که کسی آنها را نبست

زندگی شیبی ست و عشق سیبی ست و وای بر حال آن که در عشق پای بند نظم و ترتیبی ست , و اما تو : قرار نبود آن وقت های تو جایشان را با این وقت های من عوض کند قرار نبود عشق هم مثل گیلاس , بوسه , عیدی و تعطیلات تابستان اولش قشنگ باشد . قرار نبود کسی به هوای نشکستن دل دیگری بماند . قرار بود هر کس به هوای نشکستن دل خودش بماند . قرار نبود کسی سختش باشد بگوید دوستت دارم

قرار نبود هر چه قرار نیست باشد . قرار تنها بر بی قراری بود و بس . گمان نمی کنم گناه من سنگین تر از نگاه تو باشد . اما یقین دارم که کودک دلت کمتر از پیش بهانه ی لالایی های شعر گونه ام را می گیرد , مهم نیست , تنها برایت می نویسم : خودت خواستی , تقصیر من نبود .

 

زیر سایه ی امن ترین سایه بان هستی دلواپس دلواپسی های یکدیگر باشیم

 



+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 16:43  توسط محمد عالمی فر 
مادر

سلام دوستان عزیز روز مادر بر همه ی مادران عالم مبارک باد

این شعرو شاید همه ی شما دوستای عزیز بدونید ولی بازم یادآوریش برای نشون دادن عظمت مادران خالی از لطف نیست:

 

 

داد معشوقه به عاشق پیغام که کند مادر تو با من جنگ

هر کجا بیندم از دور کند چهره پر چین و جبین پر آژنگ 

با نگاه غضب آلود زند بر دل نازک من تیر خدنگ

از در خانه مرا طرد کند همچو سنگ از دهن قلما سنگ

مادر سنگ دلت تا زنده است شهد در کام من و توست شرنگ

نشوم یک دل و یکرنگ تو را تا نسازی دل او از خون رنگ

گر تو خواهی به وصالم برسی باید این ساعت بی خوف و درنگ

روی و سینه ی تنگش بدری دل برون آری از آن سینه ی تنگ

گرم و خونین به منش باز آری تا برد ز آئینه ی قلبم زنگ

عاشق بی خرد ناهنجار نه بل آن فاسق بی عصمت و ننگ

حرمت مادری از یاد ببرد مست از باده و دیوانه ز بنگ

رفت و مادر را افکند به خاک سینه بدرید و دل آورد به چنگ

قصد سرمنزل معشوقه نمود دل مادر به کفش چون نارنگ

از قضا خورد دم در به زمین و اندکی رنجه شد او را آرنگ

آن دل گرم که جان داشت هنوز اوفتاد از کف آن بی فرهنگ

از زمین باز چو برخواست نمود پی برداشتن دل آهنگ

دید کز آن دل آغشته به خون آید اهسته برون این آهنگ

آه دست پسرم یافت خراش وای پای پسرم خورد به سنگ

 

 

قدر مادراتون رو تا هستن بدونید



+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 19:8  توسط محمد عالمی فر 
مطالب گذشته

علی

افسانه
روياي با تو بودن
قرار نبود...........
مادر
مسعود فردمنش
تنهائی
زمزمه های محلی
مست هوشیار
بگو
ای کاش
نیکی
مسعوذ فردمنش
خواجه حافظ شیرازی
بسوزم
وقتی نیستی
دست نوشته
عبادت
براي افزايش آمار وبلاگتان مي توانيد لينك خود را ، به لينك باكس ارسال كنيد .

CopyRight http://darghaz.blogfa.com .:. Tamplate Design by : GHALEBKADEH